سلام من یه عباسپوری مقیم تهرانم .البته از روز اول اینجوری نبودم از بد روزگار و گرونی خونه و دود و دم و اینا... تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم هرچی دلم می خواد به این روزگار(نه به آدمای روزگار که مقصرن) بد و بیرا بنویسم و داد بزنم ولی نشد که نشد یه روز من حال نداشتم یه روز تلفن قطع بو د یه روز پرشین بلاگ هک شد و بالاخره خوردیم به سهمیه بندی بنزین که این یکی اصلاٌ چاره نداشت.(حالا بماند برای چی درست شد و قصد چه کاری داشتم) يه روز بر خانه نشسته بودم و داشتم تخمنه ميشکوندم يه دفعه ديدم تيلفونم زنگ زد گفتم کيستَ؟ گفت اس ام اس آمدَه اس ام اس آمدَه نگاه کردم ديدم يه عباسپوری موبايل نديده هسته که تازه موبايل گرفت و اس ام اس داد وبلاگ عباسپوری ها راه اندازی شده و اين اس ام اس رو برای پنج نفر بفرست انشاءا... حاجتت هرچه زودتر برآورده می شه. من برای چهار نفر فرستادم و پنجمی رو هر کاری کردم آنتن نداد بالاخره من تو فضا و حاجت به دست معلق ماندم چاره ای نداشتم جز رفع حاجت.بعد از اون يه تياره گرفتم و اومدم اينجا که ببينم در سلامت کامل به سر ميبری هووووو. خلاصه اين بود که يه هويی تصميم گرفتم نام وبلاگم رو به کاشانه رندان تغيير دهم آخه اين يادگار حاج عباس بود که به من رسيد .البته بماند که بعضی دوستان که نمی خوام اسم ببرم مثل جلال نذاشتن ما درست و حسابی صاحبش شويم من هم که ديدم اينجا ديگه خبری از جلال و برروبچش و محبی اینا نيست گفتم تو اين فضا مجازم کاشانه رندان رو دوباره راه بیاندازم این بود که کاشانه رندان مجازی راه اندازی شد شما هم این خبر رو برای پنج نفر اس ام اس کنید انشاءا... حاجتتون روا می شه!
ای عزیزم!
رگهایم از هوای تو تنفس می کنند
و افکارم ترا می جویند
ولی چشمانم به خواب نمی روند ...
بهر حال می خوابم
به این امید که فردا صبح
یک استکان چای بنوشم
و بگویم مهربان عزیزکم
دوستت دارم.
لالالالالا نخواب دنیا خسیسه
واسه کم آدمی خوب می نویسه
یکی لباش همیشه غرق خنده است
یکی پلکاش تو خواب هم خیسِ خیسه
بیدار نخواهم ماند
اگر گنجشک در صبح نخواند
و نور تنهایی ام را پر نکند.
مرا به مهربانی خواندی
ودر عشق هم نفس شدیم
اینک دوست داشتن
تنها بهانه زیستن است.